سلسله مطالب اساتید دانشکدگان فارابی در مورد جنگ رمضان
روشنفکری و ضرورت بازگشت به عدالت نظری
موضع صریح پاره ای از روشنفکران _ خاصه دکتر عبدالکریم سروش_ علیه جنگ افروزی کنونیِ غرب وپیش از آن جنگ غزه، ستودنی است. باید آن را به فالِ نیک گرفت. اظهارِ حق با صدای بلند در هر زمان ومکان نه تنها امری اخلاقی که واجبی نظری وعقلانی است. اخلاقِ پژوهش وبه تعبیر من "غیرت نظری یا عدالت نظری" حکم وجوبی می کند که از حق، پس از اثبات، دفاع کنیم. روشنفکرانی که جنگ علیه وطن را محکوم کرده اند، برابر با عدالتِ نظری رفتار کرده به وظیفه عقلی خود عمل کرده اند، دست مریزاد. کارِ اینان نقطه درخشانی است که در تاریخ ثبت خواهد شد.
این خوش باش وخوش آمد، امّا، نباید ما را از نگاه به نقش جریان روشنفکری در وضع وحالِ کنونی ایران بازدارد. ناچارم مقدمه ای برای ایضاح مقصود خود بیان کنم.
تمام تحلیلهای استوار بر امرِ واقع، نشان می دهد که دشمن _ بویژه صهیونیستها _ براساس کودتای غم انگیز ۱۹ و۲۰ دیماه سال جاری به این نتیجه رسیده بود که نسل جوان ایران سرخورده، بی انگیزه، خشمگین، وازهمه غم انگیزتر، بی پروا در عبور از خط قرمزهای دینی وسیاسی است. به گمان دشمن فرصت پیش آمده بهترین زمان برای جنگ سرنوشت است، به مددِ این نسل جوان می توان کار را تمام کرد. گزاره صهیونیستها بی شک درباره همه جوانان عزیز وطن درست نیست، درباره شماری امّا درست است. چرا درست است؟، ریشه چیست؟ من دراین یاد داشت تنها به یکی از ریشههای نظری نظر دارم. نکتههای زیر مدعای مرا روشن تر می کند:
۱. شکاکیت معرفت شناختی ای که گریبان نسل دوم وسوم پس ازانقلاب را گرفت، در نظر وعملِ آنان تجلی کرد. نسبتی که این دونسلِ دانشگاه رفته با باورهای دینی ودرنتیجه با حکومت دینی ونظام سیاسی، برقرار کردند اگر نه انکار ومخالفت که دست کم معطوف به شک وتردید بود. این شک وتردید را، جریان روشنفکری _ خاصه از نوعِ دینی آن _ به جان اینان افکند. می دانیم که شک وتردید گذرگاه خوبی است اما موقف خوبی نیست. روشنفکران شک وتردید درمبانی ومبادی حکومت نوپای جمهوری اسلامی را در زرورقی از معرفتِ یقینی به خورد آنان می دادند بی آنکه این جوانان بخواهند یا بتوانند خود، راهی به رهایی از شک وتردید بگشایند.
۲. شک وتردیدی که مانند خوره به جان آنان افتاده بود هرچند ظاهری معرفتی داشت در باطن، امّا، ماهیتی سیاسی داشت که به انحراف در مسیر جمهوری اسلامی منتهی می شد. میوه آن را عده ای سیاست پیشه در دهه هشتاد چیدند وبا کلیدواژههایی چون گفتگوی تمدنها، تساهل وتسامح ومانند آن تمدن غرب را با ارایههایی از جنس معرفت آراستند.
۳. فرزندان نسل دوم وسوم انقلاب که اکنون موسوم به دهه هشتادیها ونسل z اند نتیجه تربیت مبتنی بر تردید و تساهل اند. البته نقش فضای سایبر وشبکههای اجتماعی را نادیده نمی گیرم. پدرانِ نسل z که آن زمان دانشجویانی تشنه والبته به لحاظ نظری بی دفاع بودند، شربتِ قبض وبسط، دانش وارزش وبسط تجربه نبوی سر می کشیدند وسرخوش بودند. اگر کسی هم از سرِ خیر خواهی وشفقت می پرسید که با این بسطها وقبضها خشتهای خانه دین وایمان فرو می ریزد، پاسخ این بود که روشنفکران ضامن استواری خشتهای خانههای شما نیستند.
۴. ممکن است خواننده بپرسد این نکتهها به جنگ چه ربطی دارد؟. ربط دارد. غرب چهره خشن ونظامیِ خود را پس از عبور از مراحل نرم نشان داده است. غربِ امروز می گوید مهم نیست که پدرانِ شما که هستند وچه هستند، مهم این است که فرزندانِ شما از آنِ ما هستند. جریان روشنفکری_ بخواهد یا نخواهد_ به لحاظ تئوریک جاده صاف کن این سیطره نرم است.
۵. روشنفکری در ایران ماهیتی سیاسی دارد. باید مسئولیتِ نقش خود را در آنچه بر ایران گذشته ومیگذرد بپذیرد. به هرحال اندک روشنفکرانی که جنگ را با شدید ترین تعبیرها محکوم می کنند کارِ بسیار خوبی می کنند. این کار نوید بازگشت به عدالت نظری است. تمام سخن من این است که غیرت نظری همانگونه که حکم می کند از نظر خود دفاع کنی، حکم هم می کند که به محض اینکه بطلان دیدگاه اشکارشد برگردی وبا صدای بلند آن را فریاد کنی. روشنفکرانی که برشاخ نشستند وبُن بریدند سزوار ملامت اند. راه جبران البته باز است.
محمد علی عبدالهی
عضو هیأت علمی دانشکده الهیات دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران

نظر شما :